حمد الله مستوفى قزوينى
242
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به شهر مدينه از آن جايگاه * به حكم محمّد سپردند راه ز انصار يك روز جمعى زنان * گذشتند بر راه گريهكنان نبى گفت : « بر حمزهء من كسى * نگريد ، چو خويشان ندارد كسى » 5125 از آن پس هرآنكُو شدى مويهگر * بر او گريه كردندى از بيشتر به جايست اين رسم آنجا هنوز * كه بر حمزه گويند اوّل به سُوز چو شد داستانِ احُد اسپرى * ز غزو رجيع آورم داورى غزو رجيع به قتل شش صحابى به دست بنى هذيل به سال چهارم ، به ماه نخست * دگرباره كافر به دل جنگ جست به صحراى بطحا و يثرب به راه * گروهى نشستى « 1 » ز كافر سپاه 5130 كه لِحيان بُدى [ نام ] « 2 » آن مردمان * به دل دوست بودند با مكّيان به نزديك ايشان فرستاد صخر * ز هر نيكويى وعدهشان داد صخر مگر كز مسلمان كسى را كُشند * به آزرم او كينه ز ايشان كَشَند نشستند پيران لِحيان بهم * زدند اندراين راى از بيش و كم بر آن برنهادند بر مؤمنان * به حيله رسانند بر جان زيان 5135 دو تن را گزيدند باهوش ورا * فرستاد نزديكى مصطفى بگفتند ك : « ز قوم ما چند تن * مُسُلمان شدند اندراين انجمن كسى بايد اكنون كه اين دين به ما * درآموزد و ز آن شود رهنما » نبى شش تن « 3 » از ياوران برگزيد * فرستاد آنجا چنان چون سزيد چو عاصم ، « 4 » چو رافع ، سديگر مزيد * چو عبد اللّه طارق آمد پديد
--> ( 1 ) ( ب 5129 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ سستى . ( 2 ) ( ب 5130 ) . در اصل [ نام ] نيامده است . ( 3 ) ( ب 5138 ) . مطابق طبرى اين شش نفر عبارتند از : مرثد بن أبى مرثد الغنوىّ ، خالد بن البكير ، عاصم بن ثابت بن أبى الأقلح ، خبيب بن عدىّ ، زيد بن الدّثنه ، عبد اللّه بن طارق . ( 4 ) ( ب 5139 ) . : عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح ؛ رافع ( ؟ ) ، ظاهرا : خالد بن البكير ؛ مزيد ( ؟ ) ، ظاهرا : مرثد بن ابى مرثد الغنوى .